بهاء الدين محمد بن شيخعلي الشريف اللاهيجي

651

تفسير شريف لاهيجى ( فارسى )

و يقول ما نقر لعلى بالولاية ابدا و لا نصدق محمدا مقالته فيه فانزل اللَّه عز و جل : فَلا صَدَّقَ وَ لا صَلَّى وَ لكِنْ كَذَّبَ وَ تَوَلَّى ثُمَّ ذَهَبَ إِلى أَهْلِهِ يَتَمَطَّى أَوْلى لَكَ فَأَوْلى فند الفاسق فصعد رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و إله المنبر و هو يريد البراءة منه فانزل اللَّه لا تُحَرِّكْ بِهِ لِسانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ فسكت رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و إله و لم يسمه » در بعضى نسخ بجاى فند الفاسق « ثم ند الفاسق » است و در دستور اللغة گفته : ند تفرق و در قاموس گفته : ند البعير نفر يعنى سبب نزول آيه اينست كه پيغمبر صلوات اللَّه عليه و آله مردم را در روز غدير خم به بيعت امير المؤمنين عليه السّلام دعوت كرد پس چون رسانيد ولايت را بمردم و خبر داد ايشان را در حق على عليه السّلام آنچه را كه خداى تعالى خواسته بود برگشتند مردم و در وقت برگرديدن معويه تكيه بمغيرة بن شعبه و ابى موسى اشعرى كرد پس روى گردانيد از روى كبر و افتخار بسوى خانهء خود و ميگفت اقرار نخواهيم كرد ما مر على را بولايت و خلافت هرگز و تصديق نخواهيم كرد گفتگوى محمد را كه در حق على ميگويد يس نازل گردانيد خداى تعالى آيهء فَلا صَدَّقَ وَ لا صَلَّى را تا آخر بنا برين فلا صدق اين معنى دارد پس تصديق نكرد محمد را صلوات اللَّه و سلامه عليه و آله در ولايت على عليه السّلام و لا صلى و پيروى ننمود آن حضرت را و بعد از نزول اين آيه دور شد معاويهء فاسق و از آن حضرت رميد پس پيغمبر صلوات اللَّه عليه و آله بر بالاى منبر رفتند تا براءت خود را از آن فاسق بر مردم ظاهر گرداند درين وقت حق تعالى اين آيه را فرستاد كه « لا تُحَرِّكْ بِهِ لِسانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ » پس حضرت بفرمودهء حق تعالى كه متضمن مصالح و حكمتها بود ساكت گرديدند و نام آن فاسق ملعون را به زبان مبارك خود نياوردند پوشيده نماند كه ازين روايت مستفاد مىشود كه آيهء لا تُحَرِّكْ بِهِ لِسانَكَ بعد از آيهء فَلا صَدَّقَ وَ لا صَلَّى نازل شده و ترتيبى كه بالفعل متداول بين الانام است ترتيب نزولى نيست بلكه ترتيب عثمانى است كه به جهت رعايت معاويهء فاسق كلام ربانى و وحى الهى را از نظم و نسق انداخته تا كسى بسبب نزول مذكور متفطن نشود و قبول آن نكند فخر رازى درين مقام گفته كه : زعم قوم من قدماء